آخرین پست ها

اصطلاحات فارسی انگیسی 2232

یخش نگرفت

She didnt make an impression. She was a flap

 

خلع ید کردن

To disposses. To evict. To oust

 

تا آنجا که در ید امکانم (امکاناتم) بود

To the best of my ability. As much as I could do

 

در کاری ید طولانی داشتن

To be a past master as something

مطالب مشابه

ارسال نظر برای این مطلب

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی

فروش ویژه