آخرین پست ها

اصطلاحات فارسی انگیسی 2136

در ذهنم نقش گرفت / بست

It was engraved on my mind

 

نقش بر زمین شدن

To fall flat / at full length

 

نقش خود را بازی کردن

To play ones part

 

هر نقشی زدم نگرفت (ناموفق ماندم)

I drew blank every time. None of my tricks worked

مطالب مشابه

ارسال نظر برای این مطلب

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی

فروش ویژه