آخرین پست ها

اصطلاحات فارسی انگیسی 2000

به دهانم مزه کرد. از مزه اش خوشم آمد. مزش را دوست داشتم

I liked the taste of it. I developed a taste for it

اتاق خیلی بامزه با گل تزیین شده بود

The room was tastefully decorated with flowers

غذای بسیار خوش مزه ای بود

The food was most palatable / delicious

مزهاش توی دهانم ماند

It left a good taste in my mouth

مزه آزادی را چشیدن

To taste the joys of freedom

مطالب مشابه

ارسال نظر برای این مطلب

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی

فروش ویژه