آخرین پست ها

اصطلاحات فارسی انگیسی 1968

فرار کردم رفتم که مبادا دیده بشم

I ran away lest I should be seen

ترسیده بودیم که مبادا دیر اینجا برسد

We were afraid lest she should get here too late

مبادا به کسی بگویی

Dont you dare tell anyone

مبادا در را باز بگذاری

Be sure to lock / shut / close the door

فکر روز مبادا را کردن (آینده نگر بودن)

To save / provide for a rainy day. To prepare for an emergency

مطالب مشابه

ارسال نظر برای این مطلب

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی

فروش ویژه