آخرین پست ها

اصطلاحات فارسی انگیسی 1962

درست یک ماه دیگر برمیگردم

I shall be back this day month

سالی ماهی یکبار میاید (بسیار بندرت)

She comes here once in a blue moon

اینجا برای جای مناسبی برای پیک نیک است

This is an ideal spot for picnic

گرفتن ماه (خسوف) یا گرفت ماه یا ماه گرفتگی

A lunar eclipse

او زیبا والیبال بازی میکند

He plays a beautiful game of volleyball

مطالب مشابه

ارسال نظر برای این مطلب

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی

فروش ویژه