آخرین پست ها

bnr

اصطلاحات فارسی انگیسی 1796

کلاه خود را قاضی کردن

To search ones conscience

کلاهمان پس معرکه است

We havent got the slightest chance. We are left out

سرش بی کلاه ماند

She was left out in the cold. She was left high and dry

این کلاه آن کلاه کردن

To live on borrowed money. To play for time

برچسب ها : کلاه قاضی , کلاه معرکه , بی کلاه ماندن ,
ارسال نظر برای این مطلب

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B :S
کد امنیتی
رفرش
کد امنیتی
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]

فروش ویژه