آخرین پست ها

اصطلاحات فارسی انگیسی 1141

نمیدانیم چی به سرش آمد

We dont know what became of him

زیر سر خودش است

He is behind it. He is at the bottom of it

همشان سر و ته یک کرباسند

They pee in the same pot

با کسی سر کردن ( مدارا کردن و ساختن )

To bear (put up) with somebody

مطالب مشابه

ارسال نظر برای این مطلب

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی

فروش ویژه